0.0از 0

نخستین تماس تلفنی از بهشت

خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    در روزی که نخستین تماس تلفنی از بهشت با دنیا برقرار شد، تِس رافرتی مشغول بازکردن جعبه ی چای کیسه ای بود.
    دریییییننننگ!
    اهمیتی به زنگ تلفن نداد و ناخن هایش را در پلاستیک جعبه فرو برد.
    دریییییننننگ!
    ناخن انگشت اشاره اش را روی بخش ناصاف جعبه کشید.
    دریییییننننگ!
    سرانجام، پلاستیکش را پاره کرد، بیرون کشید و توی دستش مچاله کرد. می دانست اگر گوشی را برندارد، با زنگ بعدی، دستگاه پیغام گیر به کار می افتد…
    دریییییننننگ!
    «الو؟»
    دیگر دیر شده بود.
    زیر لب گفت: «ای بابا.» صدای تیک دستگاه را شنید که از روی کابینت آشپزخانه آمد و بعد پیام پخش شد...