مستوری
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب مستوری
کتاب مستوری، اثر صادق کرمیار؛ داستانی است که با نامزدی سیامک و سپیده آغاز میشود که سیامک فرزند دکتر خسروی در شرکت تولید مواد غذایی طیور فعالیت میکند و سپیده دانشجوست. ماجرایی باعث میشود که سیامک از شرکت استعفا دهد و هم زمان نسبت به این که دکتر خسروی پدر اوست، دچار شک و تردید شود. در این شرایط ترجیح میدهد زندگی سپیده را به سرنوشت خود گره نزند و تلاش میکند نامزدی و ازدواج با سپیده را بههم بزند، اما سپیده که عاشق سیامک است، وقتی متوجه موضوع میشود، با سیامک همراهی میکند تا به راز زندگی او پی ببرد.
در همین مرحله شواهدی به دست میآید که پای مهدی زینالدین را به داستان باز میکند و سیامک و سپیده به تصور این که ممکن است با پیدا کردن زینالدین، پدر خود را نیز پیدا کند، راهی قم میشود و به کتابفروشی پدر زینالدین میروند و وارد خانواده میشوند. خانواده زینالدین به پرسشهای آنها جواب میدهند و با زندگی مهدی و برادرش بیشتر آشنا میشویم و کمکم با دوستان دوران دبیرستان آنان آشنا میشویم تا این که سیامک در تحقیقات متوجه میشود مادرش نیز زن دیگری است.
گزیده کتاب مستوری
هنوز حوصلهام سر نرفته بود که از در شرکت بیرون آمد و جلوی در اصلی لحظهای ایستاد و برگشت و به ساختمان شرکت نگاه کرد. انگار تمامی خاطرات ششماهۀ کار در شرکت را مرور میکرد. آرام جلو رفتم و پشت سرش ایستادم.
- تمام شد؟
سیامک برنگشت. همان طور که ایستاده بود، سر تکان داد که یعنی بله.
- حسرت میخوری؟
حالا برگشت و لبخندی زد و به راه افتاد.
- نمیدانم! شاید!
دنبالش رفتم. احساس کردم به دلداری نیاز دارد. وقتی گفت: «میخواهم بروم از بالاترین نقطۀ شهر، از بام تهران، به شرکت نگاه کنم، ببینم من بزرگترم یا آن!»
تازه فهمیدم که میخواست به من دلداری بدهد. خندید. خندهام گرفت.
فریاد زد: «بام تهران! بمان که آمدیم!»
سربالایی تپه شیب تندی داشت. نه من میخواستم جلو بیفتد، نه او میخواست عقب بماند. از یکدیگر سبقت میگرفتیم. اگر قلۀ تپه ده متر بالاتر بود، سیامک زودتر میرسید. چون دیگر نفسم بالا نمیآمد. آخرش همزمان به بالای تپه رسیدیم. از آنجا همۀ تهران زیر نگاهمان بود. بیخودی میخندیدیم. نفس زنان. کمکم آرام شدیم. کنار هم ایستادیم و به تهران نگاه کردیم.. .