0.0از 0

تنها تنها

خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب

    معرفی کتاب تنها تنها

    کتاب تنها تنها نوشته جناب آقای سعید کشاورز می‌باشد و انتشارات متخصصان آن را به چاپ رسانده است.

    «هر قلب قصه‌ای دارد.»

    تنها تنها، شاهکاری سه‌زبانه که خواننده را به سفری شاعرانه و شگفت‌انگیز در میان چهار فصل زندگی، بهار، تابستان، پاییز و زمستان می‌برد. این کتاب همچون یادگاران مرگ، روایتی از کشف، عشق، و حقیقت‌های نهفته در زندگی است؛ قصه‌ای که در آن، جادوی واژه‌ها شما را به عمق وجودتان می‌برد. نویسنده این اثر، همچون جادوگری عاشق، دنیایی از احساسات و تجربیات را خلق می‌کند. او با نثری شاعرانه و پرقدرت، هر واژه را به طلسمی تبدیل می‌کند که در روح خواننده نفوذ می‌کند و دنیای جدیدی پیش روی او می‌گشاید. این کتاب همچون چوب دستی جادویی، ابزار خلق جهانی جدید است؛ جهانی که پر از جادوی عشق و حقیقت است.

    جادوی نثر شاعرانه

    آنچه تنها تنها را منحصربه‌فرد می‌کند، نثر شاعرانه و جادویی آن است. هر واژه همچون طلسمی درخشان، خواننده را از دنیای واقعی به سرزمین رویاها می‌برد. نویسنده با دقتی عاشقانه، کلمات را چون گوهری صیقل داده و از آن‌ها پلی برای اتصال قلب‌ها ساخته است. چوب دستی جادو که در دستان نویسنده این اثر است، واژه‌ها را به سحر تبدیل کرده و جهانی می‌سازد که پر از حقیقت‌های کشف‌نشده، عشق‌های پنهان و امیدهای بی‌پایان است. تنها تنها با ارائه سه‌زبانه (فارسی، انگلیسی و هلندی)، خواننده را از مرزهای زبانی فراتر می‌برد. این کتاب نه‌تنها روایتگر یک قصه محلی، بلکه داستانی جهانی است که احساسات انسانی را به هم پیوند می‌دهد.

    چرا تنها تنها؟

    این کتاب تجربه‌ای است که هر قلبی می‌تواند در آن قصه خود را بازبیند. همان‌طور که یادگاران مرگ ما را به جستجوی حقیقت‌های پنهان زندگی دعوت می‌کنند، تنها تنها نیز سفری به عمق وجود را پیش روی خواننده می‌گذارد. فصل‌های این کتاب، همچون طلسم‌هایی جادویی، خواننده را به کشف بخش‌های گمشده روحش دعوت می‌کنند. هر کلمه سفری است، هر جمله تولدی دوباره و هر صفحه فرصتی برای بازشناسی زیبایی‌های زندگی.

    آیا آماده‌اید قصه قلب خود را بیابید؟ تنها تنها، شما را به ماجراجویی در میان فصل‌های زندگی فرا می‌خواند.

    «هر قلب قصه‌ای دارد» قصه شما چیست؟

    بخشی از کتاب تنها تنها

    ای کاش بارانی بزند به شکوفه های گیلاس در بهار خاطره های عاشقانه همیشه در تاروپود ذهنم رخنه میکرد درست شبیه پرواز رویایی در دل یک خواب عمیق یا شبیه گویچه های قطره های باران روی صورت عاشقان که آسمان‌ها را در برابر خود به تعظیم وا می دارند.