3.0از 3

عشق در برابر عشق

عشق & عشق

خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب

    معرفی کتاب عشق در برابر عشق 

    کتاب عشق در برابر عشق نوشتهٔ امید کوره‌چی است و انتشارات میرانا آن را منتشر کرده است.این کتابْ داستانی با محوریت زندگی امام حسن مجتبی (ع) است که هرمز، شخصیت خیالی داستان، در روندی دراماتیک به حضور امام می‌رسد و داستان به پیش می‌رود.عشق در برابر عشق نوشتهٔ امید کوره‌چی (-۱۳۶۱)، نویسندهٔ معاصر ایرانی دربارهٔ زندگی امام حسن مجتبی (ع) است؛ داستانی با محوریت ایشان نه داستان زندگی خود ایشان.

    در این داستان، هرمز یک شخصیت خیالی است که در روندی دراماتیک به حضور امام می‌رسد و داستان به جلو می‌رود.هر آنچه در این کتاب منسوب به معصوم علیه‌السلام است اعم از قول و فعل و تقریر، تماماً مستند و از کتب معتبر روایی مورد تأیید علما نقل‌ شده است. هر سخنی که امام در این داستان خطاب به هرمز فرموده‌اند، در حدیثی صحیح یا حسن، نسبت به شخصی روایت‌ شده است. هر فعل و هر تقریری در این داستان از امام ساطع‌ شده، در روایتی معتبر از ایشان گزارش‌ شده است پس هیچ تحریفی در آنچه منتسب به امام است روی نداده است.این کتاب را به دوستداران رمان مذهبی و تاریخی پیشنهاد می‌کنیم.

    گزیده کتاب عشق در برابر عشق 

    «لرزش دست، ترسی به دلش ریخت. سعی کرد روی نشانه تمرکز کند اما ذهنش پر بود از خیالات درهم‌وبرهمی که مثل ابرهای سرگردان، آسمان ذهنش را تاریک کرده بود. باید هر طور شده هدف را می‌زد. باید خودش، توانش، حیثیت قبیله و قوم و ادعای برتر بودنش را اثبات می‌کرد. حریفش قَدَر بود.

    حریفش در رزم‌آوری و به‌خصوص تیراندازی هماورد نداشت. هر دو نفرشان ربیعه، دختر زیبای سعد بن وائل بزرگ قبیله ثقیف را خواستگاری کرده بودند. هر دو مردانی جنگاور بودند و بارها و بارها در نبردهای مختلف لیاقت خود را نشان داده بودند اما او یک ویژگی داشت که برتری‌اش بر رقیب را به رخ می‌کشید؛ اینکه او عرب بود و رقیبش ایرانی، ولی افسوس که دل ربیعه با هرمز بود. فکر رقیب ایرانی، لرزش دستش را بیشتر کرد، به خودش نهیب زد «دل ربیعه مهم نیست، مهم این است که من او را می‌خواهم.»

    بعد از چند بار خواستگاری بالاخره کار از حرف به عمل کشید. قرار شد هرکدام توانست برتری‌اش را در رزم و تیراندازی ثابت کند، برنده این ماجرا باشد و حالا ابن‌نمیر در کشاکش مسابقه تازه شک کرده بود که این ترفند می‌بایست از سوی ربیعه به پدرش القا شده باشد؛ چه او از برتری رزمی هرمز اطمینان داشت. یاد لحظه‌ای افتاد که با مطرح‌شدن کفایت جنگاوری، بی‌هوا عصبیّت قبیله و قومش تحریک شد و بدون درنگ پیشنهاد مسابقه را پذیرفت و جاهلانه خود را در دامی انداخت که از سوی معشوق پهن‌شده بود، معشوقی که دل در گرو عشق دیگری داشت و اکنون در لحظه حساس کمان‌کشی، این افکار همچون موریانه‌های سرخ، تنه پوسیده اراده‌اش را می‌جویدند و او را از عاقبت این نبرد ابلهانه می‌ترساندند.