جنگ بدون صلح
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب جنگ بدون صلح
کتاب جنگ بدون صلح نوشته نصرتالله محمودزاده از انتشارات روایت فتح، یکی از آثار ارزشمند در حوزه ادبیات دفاع مقدس و خاطرات جنگ ایران و عراق است. این کتاب بهعنوان یک اثر مستند و روایی، به بازگویی خاطرات و تجربیات رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس میپردازد و تصویری واقعی و تأثیرگذار از وقایع آن دوران ارائه میدهد.
موضوعات اصلی کتاب:
1. خاطرات رزمندگان: کتاب شامل خاطرات و روایتهای دستاول از رزمندگان و فرماندهانی است که در جبهههای جنگ حضور داشتند. این خاطرات بهصورت مستند و با جزئیات دقیق بیان شدهاند.
2. روایتهای ناگفته: بخشی از کتاب به بیان وقایع و رویدادهایی اختصاص دارد که کمتر در رسانهها و کتابهای دیگر مطرح شدهاند.
3. تحلیل وقایع جنگ: نویسنده با نگاهی تحلیلی به بررسی ابعاد مختلف جنگ، از جمله استراتژیهای نظامی، تاکتیکهای جنگی و تأثیرات اجتماعی و سیاسی جنگ میپردازد.
4. روحیه مقاومت و ایثار: کتاب بهصورت ویژه بر روحیه مقاومت، ایثار و از خودگذشتگی رزمندگان و مردم ایران در دوران دفاع مقدس تأکید دارد.
"جنگ بدون صلح" نهتنها بهعنوان یک اثر تاریخی و مستند، بلکه بهعنوان یک منبع الهامبخش برای نسلهای آینده است. این کتاب نشان میدهد که چگونه روحیه مقاومت و ایثار میتواند در سختترین شرایط، ملتی را به پیروزی برساند.
اگر به دنبال کتابی هستید که شما را با عمق فاجعه و عظمت مقاومت مردم ایران در دوران دفاع مقدس آشنا کند، "جنگ بدون صلح" گزینهای بسیار مناسب است.
گزیده کتاب جنگ بدون صلح
وقتی حیدر به کمکش آمد جز بدن سوخته از او چیزی باقی نمانده بود؛ بدنی جزغاله که صحنه چندش آوری را ترسیم میکرد. شخص خود را به او رساند و گفت: «همه میدانیم سر انجام این نبرد به کجا ختم می شود. پس بهتر است آنچه را میخواهیم انجام دهی تنهایم بگذار حیدر» کمی تأمل کرد و ادامه داد: چرا مرگ خریدار انسانهای اهل زندگی نیست. آن روی سگ جنگ را میبینی؟ این غول از چهار طرف میدون پیش می آید تا ظهر سربازهای اسرائیلی را به کام مرگ میبرد. اما اکنون با این همه اسرائیلی ما را هدف گرفته است. حیدر بازو در بازوی شخص انداخت و بلندش کرد. یک بار دیگر صدای حرکت تانکها فضای میدون را در بر گرفت. نحوه پیشروی شان نشان میداد که قصد دارند همچنان از روی جاده وارد دهکده شوند. نیروهای پیاده هم در پناه تانکها پیش می آمدند. شخص خود را از میان گرد و غبار به سنگر رساند و به عبدالله گفت: «اگر بتوانیم اولین تانک را روی جاده بزنیم بقیه متوقف خواهند شد. موشک انداز را آماده کرد و به تانکهایی که در سیصد متری او حرکت میکردند چشم دوخت صبر کرد تا نزدیک تر شوند. عبدالله بیست و پنج ساله بود اما چهره اش جوان تر نشان میداد. چشمان درشت و میشی او در میان چهره سیاه سوخته یت و پهنش حرکت تانکها را تعقیب میکرد انگشت سبابه اش لرزش خفیفی داشت. دندانهایش را به هم میسایید و لب پایینش را تا حد کندن می گزید.