0.0از 0

نی نی ها و اجی مجی

نی نی پسری

خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    نی نی پسری با آدم آهنی بازی می کرد. با خودش گفت: من نمی خوام نی نی باشم. کاش آدم آهنی باشم.
    اجی مجی با یک عصای کج کجی اومد و گفت:
    «من اومدم. هر چه بخواهی، بلدم.
    با این عصا، زودی نی نی، می شه یک آدم آهنی.»
    اجی مجی عصایش را تکان داد و گفت: «اجی مجی... اجی مجی...»
    اما چی شد؟ نی نی پسری یک آدم ژله ای پیچ پیچی شد.
    هلهله شد. ولوله شد. دستا و پاهاش ژله شد. کله و موهاش ژله شد. راه که می رفت یواش یواش، می لرزیدن دست و پاهاش.
    اجی مجی چه کار کرد؟ یواشکی فرار کرد.
    نی نی دوباره کم کم، شد سفت و صاف و محکم...