0.0از 0

خواب کلاغ

هاپول و گرگ گله 3

خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    نه باد بود و نه بارون
    آفتابی بود آسمون

    خورشید خانم کجا بود؟
    اون بالابالاها بود

    گله و هاپولی تو صحرا بودن
    مشغول بازی با علف ها بودن

    صحرا پر از صدای واقّ واق بود
    هاپول به فکر گرگ زشت و چاق بود

    گرگی که می دونست همون نزدیکی ست
    می خواد بیاد، وقتی که هاپولی نیست

    هاپولی رفت زیر درخت
    نشست و گفت ، گرگه بده
    ولی اگر این جا بیاد
    هاپول کارش رو بلده

    هاپول که توی فکر بود
    یهو صدایی شنید
    رو شاخه ی درخته
    جوجه کلاغی رو دید...