0.0از 0
بیوگرافی حادثه ای که در جمجمه اتفاق افتاد
متن دو زبانه
رمان، داستان و شعر
دسته بندی
فرناندو آرابال
نویسنده
اصغر نوری
مترجم
افراز
ناشر
سیامک مهاجری
نویسنده
علی نورانی
مترجم
خرید
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
... من اصلا نمی خوام ببافم؛ به خطر این که بافتنی های ما رو بافتن، اون از مادرک که مدام برام شال می بافت این از تو که مدام برام قصه می بافی؛ مادرم هم عین تو مرض بافتن داشت آنقدر بافت بافت که کور شد.
هی می گفتم آخه مادرِ من شال به این بلندی رو می خوام چیکار صد دورم که دور خود بپیچم باز تموم نمی شه. می گفت یه روز یه زمستون سختی می آد که به یه لا دولا شال رحم نمی کنه،
پدرم می گفت: این شال همه پسرای زمینه ...
هی می گفتم آخه مادرِ من شال به این بلندی رو می خوام چیکار صد دورم که دور خود بپیچم باز تموم نمی شه. می گفت یه روز یه زمستون سختی می آد که به یه لا دولا شال رحم نمی کنه،
پدرم می گفت: این شال همه پسرای زمینه ...