آینده انقلاب اسلامی ایران
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران
کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران نوشته استاد شهید مرتضی مطهری می باشد و نشر صدرا آن را منتشر کرده است.این اثر شامل مجموعه سخنرانی ها و مصاحبه های استاد شهید آیت اللّه مطهری درباره انقلاب اسلامی ایران است که بخش اعظم آن در فاصله زمانی پیروزی انقلاب اسلامی تا شهادت آن عالم ربانی (یعنی دو ماه و بیست روز) انجام شده است.دو سخنرانی از این مجموعه در زمان اوج نهضت اسلامی ایراد شده، اولی تحت عنوان «اهداف روحانیت در مبارزات» که در آبان 1357 در دانشگاه صنعتی شریف در همایشی به نام «همبستگی» صورت گرفته و دومی تحت عنوان «مفهوم آزادی عقیده» در دوم بهمن 1357 در دانشکده الهیات و معارف اسلامی ایراد شده است. این دو سخنرانی بخش اول و دوم این کتاب را تشکیل می دهند. از استاد شهید دو سخنرانی دیگر درباره «آزادی عقیده» موجود بود که در سال 1348 در حسینیه ارشاد انجام شده است. نظر به این که این دو گفتار با مباحث این کتاب سنخیت داشت و خصوصا مکمل بخش دوم بود، در پایان کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران به صورت بخش ضمیمه آورده شد.
بخشی از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران
فرق است میان آزادی عقیده و آزادی تفکر. تفکر یعنی همان استعداد انسانی بشر که می تواند در مسائل، علمی و منطقی بیندیشد. این استعداد حتما باید آزاد باشد. پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است. اما عقیده. می دانیم هر عقیده ای ناشی از تفکر نیست. بسیاری از عقاید بشر ناشی از یک سلسله عادت ها، تقلیدها و تعصب هاست نه این که چون فکر کرده این عقیده را گرفته است بلکه چون عادت کرده، به این عقیده چسبیده است. این عقیده نوعی انعقاد است یعنی فکر و اندیشه اش به جای این که باز باشد بسته و منعقد شده و بر عکس، آن قوه مقدس تفکر به دلیل این انعقاد و بستگی در درونش اسیر شده. آن آدمی که یک سنگ یا چوب و ساخته دست خودش را می پرستد، آیا نشسته علمی و منطقی فکر کرده و علم و منطق او وی را رسانده به این که این بت را بپرستد؟ تفکر آزاد است، حالا که تفکر آزاد است پس این آقای بت پرست باید آزاد باشد برای این که بت را بپرستد؛ یا نه، عقل و فکر این شخص اسیر است، باید کاری کنیم که عقل و فکر او را از اسارت این عقیده آزاد کنیم، کاری را بکنیم که ابراهیم خلیل اللّه و بت شکن کرد. مردمی طبق عادت بت پرست بودند. در یک روز عید که همه مردم از شهر خارج می شدند او از شهر خارج نشد. بتخانه هم خالی بود. تبر را برداشت و رفت تمام این بت ها را خرد کرد الاّ بت بزرگ و تبر را به گردن بت بزرگ انداخت تا اگر کسی به آنجا برود با خودش فکر کند که این خداها با یکدیگر جنگیده اند و این بت بزرگ چون از همه نیرومندتر بوده باقی دیگر را خرد و خمیر کرده و تنها خودش مانده است. این فکر برای مردم پیدا شود، بعد طبعا به حکم فطرت می گویند این ها که نمی توانند از جایشان بجنبند. همین [ امر] فکر این ها را عوض می کند. این کار را کرد.